محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

11

خلد برين ( فارسى )

گفتار در ذكر بعضى از خصايص ذات و جلايل صفات اين شهريار پسنده سمات چون ارادهء پادشاه على الاطلاق - جل جلال كبرياء قدسه - به ارتفاع آفتاب دولت خاندانى جليل الشأن و دودمانى رفيع مكان تعلق گيرد در مبادى طليعهء طلوع نير جهان افروز آن دولت پايدار ، نخست رايت اقتدار بلند اقبالى را به اوج جاه و جلال برافرازد كه ذات پسنديده سماتش را شايستگى آن بود كه چون بر اورنگ سلطنت و جهانبانى و سرير عظمت و كشورستانى عروج نمايد عتبهء آستان جلالش بوسه‌گاه جباه سروران جهان و گردنكشان دوران تواند گرديد و به زور سرپنجهء عدل نوشيروانى و نيروى بازوى قهر جهان - ستانى ، سرهاى گردنكشان آفاق را به ربقهء اطاعت و فرمان تواند كشيد . بنابر اين چون وقت آن رسيد كه به آبيارى سحاب مرحمت بارى ، گلزار هميشه بهار ملت زهراى جعفرى و گلستان مصون از آفت خزان مذهب بيضاى اثنى عشرى كه گلهاى رنگارنگش از ديرباز در هجوم سبزهء بيگانهء [ 3 ] عقايد فاسدهء ارباب تعصب و عناد و خس و خار اقتدار ملوك و سلاطين روزگار در اطراف ديار و بلاد پنهان بود به شكفتگى و طراوت گرايد و اين آفتاب عالم‌تاب ، نقاب سحاب تقيه را از رخسار عالم‌آرا دور نمايد درياى رحمت بىمنتها موج زد و گرامى گوهرى از بحرين خاندان نبوت و رسالت و دودمان امامت و كرامت به كنار آورد كه تا جوهرى سپهر گوهر رخشان ماه و مهر را بر بساط ظهور و اظهار جاى داده به اين آب و رنگ ، گوهرى از درياى وجود به ساحل مقصود نرسيده و پير دير سال سپهر كه چشم جهان‌بين به عينك ماه و مهر روشن دارد شبيه و نظيرش را در گنج - خانهء ابداع نديده ، نظم : هم سيادت در نسب هم پادشاهى در حسب * كو سليمان تا در انگشتش كند انگشترى